پیام بهار
بسم الله الرحمن الرحيم.
اذا رأيتم الربيع فاكثروا ذكر النشور
اين سخن بلند و حكيمانه، سخني از سخنان پيامبر اعظم(ص) در مورد بهار و ادب ورود به بهار است. براساس عبارت فوق هرگاه به بهار ميرسيم بايد فراوان ياد آخرت كنيم. هر گاه بهار را ديديد بسيار ياد رستاخيز نمائيد.
نشور طبيعت و گل و گياه شما را به ياد نشور اصلي و رستاخيز هستي بياندازد و اين ياد را در دل و زبان پيوسته جاري كنيد.
در بيان سرّ اينكه بايد به ياد آخرت باشيم و در توضيح حديث فوق نكاتي به ذهن ميآيد كه به برخي از آنها اشاره ميكنم.
نكته اول اينكه اصولاً مشكل بشر جهل نيست بلكه اغلب مشكلات ما از ناحيه غفلت است و غفلت زدائي، تذكر، يادآوري و به هر بهانه بيدار كردن دل، راهكار بسيار مؤثري براي رشد، نجات و تعالي بشر است و لذا رؤيت آيهاي به عظمت بهار و نشانهاي به بزرگي تغيير فصل به سهولت ميتواند تذكري بزرگ و مؤثر براي بشر باشد.
نكته دوم اينكه علم و دانش، عقل و خرد، كنترل و نظارت، قانون و مجازات و امثال آن براي باز داشتن انسان از زشتيها و آلودگيها قطعاٌ مؤثر است. معرفت اگر حاصل شود، آگاهي اگر بوجود آيد، عقل اگر بيدار باشد، ديگران اگر كنترل كنند، قانون محكمي اگر باشد همه اينها نقش بازدارنده از تخلف و گناه دارند اما تا كجا؟ و در چه صورتي؟ واقعيت اين است كه حالات و غرائز در انسان دو گونه است طبيعي و بحراني.
موارديكه گفته شد در حالت طبيعي غرائز انسان قطعاً مؤثر است ولي اگر غرائز چه شهوت و چه غضب در انسان طغيان كند و از حالت طبيعي بيرون برود ديگر نه علم، نه عقل و نه قانون هيچكدام جلودار انسان نيست خدا نكند شهوات در انسان طغيان كند در اين صورت تنها يك چيز ميتواند مثل آب سرد، آتش خشم و غضب و يا شعلههاي سركش شهوت مال و قدرت و يا شهوات جنسي را در انسان خاموش و يا مهار كند و آن ياد مرگ، آخرت و رستاخيز است. از اين جهت در قرآن جاهائي كه بناست جلوي انسان بطور محكم گرفته شود از اين ياد و تذكر استفاده ميشود. در مورد كم فروشان ميفرمايد «الايظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظیم» اينها احتمال نميدهند كه براي روزي بزرگ برانگيخته ميشوند؟
با اين حساب شايد پيامبر(ص) خواسته باشند توجه بدهند به همه ما كه شما با ديدن بهار كه آغاز سال و ابتداي زندگي طبيعت است از همين اول به ياد آخر و پايان كار باشيد قيامت را فراموش نكنيد. احتمال آن را هم اگر بدهيد كفايت ميكند و شما را از بسياري از كارها باز ميدارد. انسان اگر احتمال مرگ و آخرت را هم بدهد كارساز است و كفايت ميكند زيانكاران نيز به دليل فراموش كردن همين نكته بدبخت شده و در زمره اشقيا قرار گرفتند. «نسوا يوم الحساب ... » بنابراين محتمل است مقصود پيامبر(ص) اين بوده باشد كه بهار را و سال را با ياد آخرت شروع كنيد ياد رستاخيز گرچه احتمال هم باشد براي بازدارندگي و تنظيم زندگي در سال مؤثر است.
جهت ديگري كه از اين كلمه قابل استفاده است ممكن است اين باشد كه شما بالاخره اگر در بهار كاري نكنيد نميتوانيد انتظار برداشتي در زمستان داشته باشيد. بهار را كه كه ميبينيد فكر پس از آن را بنمائيد سرانجام شما نياز به برداشت داريد و برداشت بدون كاشت ممكن نيست همينطور كه در طبيعت اگر در بهار بكاريد، در فصل بعدي از ثمرات آن بهرهمند ميشويد در بهار زندگي و فصل كشت و كار، تلاش كنيد تا از نتايج آن منتفع شويد. بهار فصل نشاط، شادابي، رشد، شكوفائي و تحول است هر چيزي هر چه بخواهد بشود در بهار ميشود، انسانها بايد از اين پديده درس بگيرند. ماهيت بهار اينگونه است، ماهيت بهار زندگي انسان نيز چنين چيزي است. با اين نگاه، پيامبر گرامي(ص) خواستهاند از اين حادثه طبيعي استفاده كرده و يادآوري كنند كه « تزودوا فانً خير الزاد التقوي» بارتان را ببنديد، بار مبنا را به اصطلاح نظاميها آماده كنيد و به آن طرف ببريد كه آنجا اين بار خيلي به كارتان ميآيد.
محتمل است كه پيامبر اسلام(ص) خواسته باشند از طريق تحول در طبيعت نوعي استدلال بر جريان معاد داشته باشند. يعني مفاد آن اين باشد كه چرا معاد را باور نداريد؟ چرا شك داريد؟ همينطور كه اين تحول در طبيعت ميشود، طبيعت مرده و بيروح زنده ميشود و حيات مجدد مييابد، معاد نيز همينطور است. شما هرگز باور نميكرديد كه اين زمين سرد و سخت و بيروح كه هيچ اثري از حيات در آن نبود، اين درخت مرده، ناگهان حيات پيدا كرده و زنده شود. چرا به زنده شدن دوباره انسانها شك كنيم در حاليكه بطور مكرر و هر سال در بهار طبيعت زندگي مجدد را در همه پيرامون خود مشاهده ميكنيم. اين هم يك وجه از معناي اين حديث شريف. ممكن است پيامبر معظم(ص) خواسته باشند سخن بسيار بزرگتر و عميقتري را به گوش جان رسانده باشند و اين احتمال قويتر است، واقعيت نيز چنين است و آن اينكه شما انسانها در روي زمين مثل حشره كوچكي كه مثلاً در درون ميوهاي بر روي شاخهاي از يك درخت و در يك باغ بزرگ قرار دارد، غافل از آنكه اين درخت و باغ و منطقه و اين اقليم و كشور و بلكه اين كره خاك همگي تابع يك نظام بسيار گسترده غيرقابل تصور بوده كه اكنون در حال گذراندن فصلي از حيات خود ميباشد عمر كوتاه، جسم كوچك، دانش محدود، ما را غافل كرده است از اينكه زمستان عالم وجود كه اكنون در آن قرار گرفتهايم فصلي از فصول هستي است سرانجام اين فصل نيز تغيير كرده و عوض ميشود بهار هستي خواهد آمد و آنگاه كه كل هستي فصل عوض كند رستاخيز است. ماهيت وقوع رستاخيز، ماهيت تحول فصل در هستي است همانگونه كه با تغيير فصل طبيعت همه چيز عوض ميشود با تغيير فصل عالم، همه چيز هستي عوض ميشود. خاك و گل و گياه در بهار عوض ميشود، خورشيد و ستارگان و سراسر وجود نيز در رستاخيز تغيير ميكند. نظام كنوني زمستاني است كه همه موجودات در آن سرد و بيروح و خشك هستند كل اجرام و فضاهاي هستي سرد است، آنگاه كه آخرت پديدار شود همه چيز حتي زمين و ماه و ستارگان به هم ريخته و تغيرات اساسي در آنها بوجود ميآيد و نصوص قرآن اين معنا را تأييد ميكند. با تحول طبيعت نمونه تحول هستي است و بهار يادآور رستاخيز و استدلال بسيار زيباييي بر امكان وقوع قيامت و چگونگي تحقق اين امر، بهار است و لذا «اذا رأيتم الربيع فاكثروا ذكرالنشور».
بهار و تغييرفصل، معنايش توجه دادن به اين تغيير فصل كل نظام هستي است. ممكن است منظور پيامبر گرامي اين بوده باشد كه در فصل نشاط و شادابي، در داشتن قدرت و مكنت، در حالت صحت و تحرك مبادا مغرور شويد و پايان كار را كه زمستان بينشاطي و افسردگي، ضعف و ناداري و بر باد رفتن اين همه نشاط و سرور است را فراموش كنيد. بهار را كه ميبينيد بدانيد پايدار نيست در وراي آن همه چيز بهار پايان مييابد شما نيز چنين هستيد « ما خلقتم للبقاء بل خلقتم الفناء» اين هم يك احتمال.
احتمال ديگراينكه نشور بهار يادآور نشور شماست. همچنانكه در طبيعت هر دانهاي و هر نهالي سرانجام باز و شكفته شده و هر آنچه در درون خود بصورت نهفته دارد عيان و آشكار ميشود. شما انسانها نيز هرآنچه هستيد بالاخره باز و شكفته شده و همه مكنونات، استعدادها و قابليتهاي شما پديدار ميشود نشور شما در رستاخيز است و نشور طبيعت در بهار. نام زمان نشور طبيعت و رسوا شدن و رو شدن و ظهور همه مكنونات آن، بهار و براي انسان قيامت و يوم النشور است. آنگاه كه ما هر آنچه كه هستيم ظهور كنيم و چيزي مخفي نماند و باز شده و بهشت يا جهنم خود را بيابيم قيامت است و اين درست مهم طبيعت است.
بهار و سخن پيامبر(ص) درسها و پيامهاي زيادي براي گوشهاي شنوا و دلهاي بيدار دارد. نه تنها بهار كه هر چيزي براي ما پيام دارد « اذا المرء كانت له فكره في كل شي له عبره» اگر آدمي اهل انديشه و خرد باشد هر پديدهاي براي او عبرتهاي فراوان دارد نكته آخر كه ضرورت دارد يادآوري كنم، مصيبت بزرگي است كه همه ما به آن مبتلا شده و بدتر از آن اينكه آن را باور نداريم يا علم به آن نداريم.
ما در اين دوران فرصت فكر كردن نداريم، آيات الهي را در اطراف و درونمان نميبينيم، معجزات فراواني پيوسته در اطراف ما رخ ميدهد ولي چون اهل انديشه و فكر نيستيم همه آنها را طبيعي و عادي دانسته و از كنار آنها به راحتي ميگذريم.
از جمله تحول در طبيعت و بهار كه معجزه عمومي سالانه است و اين همه تحول شگرف و عظيم را بدون آنكه از 60 ´ 24 ´ 365 = 525600 دقيقه سال چند دقيقه را به تفكر پيرامون آن اختصاص دهيم، ميآيد و ميگذرد ولي فرصت نميكنيم به آن بيانديشيم، هياهوي زندگي شهري، اشتغالات فراوان، تلويزيون، ماهوارهها، سايتهاي مختلف، روزنامهها، دغدغهها، بگومگوها، منازعات روزمره، سياست، اقتصاد و... آنقدر ما را به خود مشغول كرده است كه گاهي حتي يادمان ميرود فكر كردن را، گوئي مسخ شدهايم و تفكر از آن ما نيست. اگر ميشد گاهگاهي رابطه با پيرامون را قطع كرده و كمي در مورد تحولات طبيعت ميانديشيديم، لذت آن را مييافتيم، تلفنهاي همراه را خاموش، دغدغه زن و فرزند را فراموش و كار و شغلهاي چندگانه را ناديده گرفته و بر حول وحدت خود، از تكثرات فرار نموده كمي به خود آمده و از تحول طبيعت و گذر عمر بهرهها ميگرفتيم اين ناديده گرفتن فكر كردن، قابل مؤاخذه است گاهي با خود ميگويم اگر خداوند سبحان ما را به خاطر همين يك نكته حسابرسي كند و مؤاخذه نمايد عدل است زيرا قوه تفكر اين عاليترين مزيت خلقت انسان در برخورد با بزرگترين تحول طبيعت پيرامون انسان، خاموش و بدون استفاده باشد ظلم است، نديدن آيات و معجزات ناسپاسي است. فرار از رشديابي و مقاومت در برابر هدايت است و محتمل است پيامبر بزرگوار اسلام با عبارت « اذا رأيتم الربيع فاكثرو ذكر النشور» راه نجات ما را از اين بليه و مصيبت فكر نكردن نشان داده و به بهانه بهار طبيعت انديشهورزي ضرورت حيات را بعنوان ادب ملاقات با بهار گوشزد نموده باشند.